تبليغاتX
کتابخانه
در این وبلاگ شما را با کتاب های روز اشنا می کنم
در مجموعه 5 جلدی مونولیتو با پند و اندرز روبرو نیستیم ، همان عاملی که مخاطب نوجوان را گریزان خواهد کرد.
" اسم من مونولیتوست، معروف به عینکی. بالاخره تصمیم گرفتم رازهایی را که تا به حال جرات نکرده ام برای هیچ کس بگویم ، برایت فاش کنم. مثلا اینکه به طور وحشتناکی به برادر کوچکم ، جونور حسادت می کنم، از ییهارد قلدر می ترسم ، یک روز پدرم باعث شرمندگی من شد، آرزو دارم یک سگ داشته باشم و ملودی مارتینز عاشق من است. ولی، با این حال، خواهی دید که در خانواده ام و در کلاسم، همه چیزهایی برای پنهان کردن دارند."
"مونولیتو" شخصیت اصلی و راوی مجموعه داستان های مونولیتو یک بچه واقعی و ملموس است که نویسنده با استفاده از راوی اول شخص ، ایجاد لحن خاص در داستان و با ارایه رفتارهای صادقانه و واقعی
سبب شده تا مخاطب صمیمیت بیشتری با شخصیت اصلی پیدا کند.
مونولیتو به عنوان یک شخصیت از جامعه
نگاه روان شناسانه نویسنده در کنارنگاه واقع بینانه مونولیتو، همراه با چاشنی طنز و رفتار های شیطنت آمیز کودکانه به عنوان انسان های واقعی نه موجوداتی منزه و مبرا از خطا ، به باورپذیری و تلطیف واقعیت ها کمک می کند
مطرح می شود و به عنوان محوری که همه وقایع حول او و از زبان او شکل می گیرد به همراه مخاطب قرار گرفتن خواننده به عنوان تو، کودکی همه ما را مخاطب قرار می دهد .
این مجموعه را می توان مشتمل بر داستان های فانتزی دانست که در قالب طنز به نگارش در آمده است که در حقیقت این فانتزی را به واکنشی در برابر دنیای مدرن بدل کرده است؛ فانتزی خلاق و در آمیخته با مضامین اجتماعی که گاه نظام آموزشی، اعتراضات سیاسی و مناسبات و رسومات اجتماعی را به طرق مختلف و با نگاه مونولیتو زیر سوال می برد.
در این مجموعه 5 جلدی با پند و اندرز روبرو نیستیم ، همان عاملی که مخاطب نوجوان را گریزان خواهد کرد اما نگاه روان شناسانه نویسنده در کنارنگاه واقع بینانه مونولیتو، همراه با چاشنی طنز و رفتار های شیطنت آمیز کودکانه به عنوان انسان های واقعی نه موجوداتی منزه و مبرا از خطا ، به باورپذیری و تلطیف واقعیت ها کمک می کند .
الویرا لیندو، نویسنده کتاب برای فعال کردن مخاطب و وارد کردن او به ماجراهای داستان جای نام او را در شجره نامه مونولیتو خالی می گذارد و همین امر سبب می شود تا با اثری مخاطب محور روبرو شویم.
لیندو، به خوبی نیاز های مخاطب خود را می شناسد و در عین حال این مجال را فراهم می کند تا مخاطب بزرگسال هم با داستان همذات
اگرچه می توان مونولیتو را نمونه کامل شده مجموعه ها ی "نیکولا" و "راموناها" دانست، اما در اینجا فردیت مونولیتو مد نظر است
پنداری کند و برای این مخاطبان به ظرایف طنز گونه روی می آورد، که گاه با ظرایف و شیطنت های خاص همراه است.
اگرچه می توان مونولیتو را نمونه کامل شده مجموعه ها ی "نیکولا" و "راموناها" دانست، اما در اینجا فردیت مونولیتو مد نظر است و در حقیقت اتفاقات مختلف در قالب داستان های کوتاه ساختار یک زندگی را از دید یک کودک روایت می کند، روایتی که نسل را در بر می گیرد: والدین، پدر بزرگ و مونولیتو ، و مونولیتو راوی تمام ماجراهایی است که بر این سه نسل می گذرد و به گونه ای تقابل نسل ها و نقاط اشتراک و افتراق آنهار ا در نظر می گیردو در کنا رآن به ارایه تیپ های خاصی از جمله ییهارد، پدربزرگ ، دایی و... می پردازد که بلافاصله این امکان را پدید می آورد که خواننده بتواند معادل سازی کند.
البته همه این ظرایف در کنار ترجمه یک دست و روان این اثر سبب شده تا مجموعه ای مخاطب محور از سوی ناشر در اختیار علاقه مندان به مطالعه این اثر قرار گیرد.
ماجراهای مونولیتو
نویسنده: الویرا لیندو
ترجمه: فرزانه مهری
انتشارات : آفرینگان
تیراژ:1650
قیمت :1100 تومان

برگرفته از سایت ای-بی-ان-ای                                          
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:1  توسط ناز  | 

چه نوع کتاب هایی رو ترجیح میدید؟

رمان-علمی-ترسناک-طنز-شعر................................

زود بگید تا من کتاب های پر مخاطب معرفی کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:35  توسط ناز  | 

سلام

به زودی با چند تا کتاب میام تا در ایام عید از خواننشان لذت ببرید

راستی سال نو مبارک!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:24  توسط ناز  | 

پلو خورش
نويسنده:هوشنگ مرادی کرمانی
ناشر: معین
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: 160
اندازه كتاب: رقعی - سال انتشار: 1386 - دوره چاپ: 3


مروري بر كتاب
ميمون كوچولو، توي قفس، كارهاي بامزه مي كرد. بالا و پايين مي پريد. مي پريد روي سر و گردن مادرش.

دست هايش را بالا مي گرفت. كج و راست مي شد. مي خنديد. اخم مي كرد، مي رقصيد.

از ميله هاي ميان قفس آويزان مي شد. چشم هايش را تنگ و گشاد مي كرد و پيام ازش عكس مي گرفت. مردم دور قفس جمع شده بودند و به كارهاي ميمون مي خنديدند.

پيام سر شوق آمده بود و تند تند عكس مي گرفت. آن قدر خم و راست شد و دور و بر قفس دويد و چرخيد و عكس گرفت كه شلوارش شل شد و نزديك بود از پايش بيافتد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 21:22  توسط ناز  |