خوبین؟یه دفعه دلم واسه وبلاگم تنگ شد
.اومدم مثه همه ی وبلاگ نویس ها یه یادداشت بنویسم.یه یادداشت بدون هیچ موضوع به خصوصی!تازگی ها کتاب تازه چی خوندین؟من مجموعه "مانولیتو" رو خیلی دوست دارم."رامونا" و "نیکولا" رو هم.![]()
راستی!نمایشگاه کتاب رفتین؟من یدونه شون رو رفتم.کتاب های خوبی داشت.جالب بود کلا.نوجوون ها با شوق زیادی کتاب می خریدن.خوشحال شدم.
یه چیزی!از این به بعد می خوام هر بار که یادداشت می نویسم یه نکته درسی رو هم بنویسم.این جوری خیلی بهتره!![]()

یه عذرخواهی!امروز خیلی قاطی پاتی نوشتم.اگه از این سبک خوشتون نمیاد ببخشید.
خوب دیگه من باید برم.امیدوارم روزهای خوبی رو در پیش داشته باشید و من رو با نظرات قشنگتون خوشحال کنید.حدودا یه ماه مونده که سال تموم شه.امیدوارم همیشه عید های قشنگی رو پیش رو داشته باشین.(عجب خداحافظی ای شد ها!)من رفتم!

تا یادداشت بعدی![]()
خداحافظ
امضا![]()
ناز

این دفعه با یه کتاب اومدم که مناسب کلاس چهارمی ها و کلاس پنجمی ها و دوره ی راهنمایی هستش.
نام کتاب:"وقتی بابا کوچک بود"
نویسنده:"الکساندر رسکین"![]()
مترجم:"محبوبه نجف خانی"![]()
ناشر:"چشمه"
قیمت:"۳۴۰۰تومان"![]()
چاپ:"دوم"![]()
توضیح پشت کتاب:"داستان های کتاب شرح ماجراهای جالب و بامزه و خاطرات تلخ و شیرین دوران کودکی پدری است که آن ها را برای دختر کوچکش تعریف می کند:وقتی هوس می کند حیوانی را رام کند یا به شکار ببر برود یا قطار را نگه دارد و خیلی ماجراهای دیگر که نویسنده تمام آن ها را به صورت مجموعه داستان های کوتاه و خواندنی در این کتاب نوشته."![]()
نظر من:"این کتاب مدت خیلی کوتاهیه که دست من افتاده.البته برای سن من خیلی جالب نیست ولی مطمئنم که کوچک تر ها حتما ازش لذت می برن.البته من هم از خوندنش لذت بردم.تو قسمت مقدمه نویسنده از دخترش صحبت می کنه که اسمش "ساشا" است و وقتی کوچولو بوده گوش درد می گرفته
و باباش(آقای نویسنده)براش از خاطرات دوران کودکیش می گفته و حال دخترش بهتر می شده.بعد ها آقای نویسنده تصمیم گرفته که این داستان ها رو در قالب یه کتاب ارائه کنه و نتیجه شده همین کتابی که من دارم به شما معرفی می کنم.در ضمن باید بگم که طراحی جلد کتاب خیلی عالیه.پیش زمینه ی قرمز داره که روش طرح های مشکی کشیده شده.این هم به نظر من یکی دیگه از ویژگی های این کتابه."
خوب کارمون با کتاب "وقتی بابا کوچک بود" تموم شد.چطوره که با هم یکی از داستان های کوتاه مجله ی "همشهری خانواده" رو بخونیم؟خوب پس می خونیم:
"گاوچران"
"۳گاوچران از اولین دقایق سحر تا غروب آفتاب در دامنه کوه ها و دشت ها سوار بر اسب تاخته بودند.آنها روز پر مشغله ای را گذرانده بودند و تمام روز گاوهای جدا شده از گله را جمع آوری کرده بودند.بنابراین فرصتی برای غذا خوردن نداشتند.![]()
نزدیک غروب آفتاب و در راه بازگشت به شهر دو نفر از گتوچران ها شروع به صحبت درباره ی گرسنگی خود کردند و گفتند به محض رسیدن به مقصد غذاهای متنوع و زیادی خواهند خورد.![]()
یکی از گاوچران ها که سرخ پوست بود ساکت بود و چیزی نمی گفت.زمانی که یکی از گاوچران ها پرسید آیا او هم احساس گرسنگی می کند یا نه شانه ای بالا انداخت و گفت:"نه."
شب هنگام به شهر رسیدند وارد رستورانی شدند و هر سه سفارش استیک بزرگی دادند.![]()
همین که سرخ پوست ناواهو با اشتهای بی نظیری هر آنچه را که در مقابل خود بود در یک چشم به هم زدن خورد و تمام کرد یکی از گاوچران ها خاطر نشان کرد که او کمتر از یک ساعت قبل اظهار داشته بود که گرسنه نیست.
سرخ پوست در پاسخ گفت:"آن موقع عادلانه نبود که گرسنه باشم چون غذایی برای خوردن وجود نداشت."
خوب!!!(این دفعه چقدر "خوب" گفتم!!!)امیدوارم که این کتاب رو تهیه کنین و بخونین و لذت ببرین.اگه این کتاب رو خوندین و یا نکته ای به نظرتون رسید لطفا در قسمت نظرات اون رو برام بنویسین.
راستی!بیاین در مورد مجله هایی که این روز ها همه می خونن صحبت کنیم.من این مجله ها رو می خونم:همشهری جوان-همشهری خانواده-بچه ها گل آقا(می خوندم)-فیلم-زندگی ایده آل.شما چه مجله هایی می خونین؟ روزنامه چطور؟
من روزنامه "همشهری" می خونم.
خلاصه امیدوارم که همتون مطبوعات رو حتما مطالعه کنین.دیگه حرفی نیست.(لطفا به سوال هایی که ازتون کردم جواب بدین.)![]()
خوب!!!
ممنون از توجه شما!![]()
تا خوندنی بعد
خداحافظ
امضا![]()
ناز
سلام
نام کتاب:"تشپ کال"
مترجم:"محبوبه نجف خانی"
ویراستار:"فرزانه کریمی"
ناشر:"افق"
قیمت:"۶۰۰تومان"
تصویر گر:"کوئنتین بلیک"(برنده ی جایزه ی هانس کریستین آندرسن)
خلاصه ی کتاب:"آقای هوپی بیش تر از همه آرزو می کرد که یک لاک پشت شود.تا به حال دل تان خواسته که به چیز دیگری تبدیل شوید؟شرط می بندم که آن چیز لاک پشت نبوده!
این داستان درباره ی مردی خجالتی است که عاشق زن مهربانی شده است.کم کم سر و کله ی لاک پشت هم در داستان پیدا می شود.اما آیا لاک پشت ها می توانند مرد را به زن برسانند؟چه طوری؟"
درباره ی نویسنده:"او بهترین نویسنده ی مرد انگلستان لقب گرفته است.شعار او در زندگی این بود:
شمع وجود من از دو سر می سوزد
هرگز تمام شب دوام نمی آورد
آه ای دوستان و ای دشمنان
پرتو زیبایی می افکند."
نظر من:"این کتاب رو خیلی اتفاقی تو یه کتاب فروشی پیدا کردم.اسم عجیبش متعجبم کرد و بعدش هم تا دیدم از آثار "رولد دال" معطل نکردم و خریدمش.کتاب جالبیه.بعد از شناسنامه ی کتاب یه صفحه اس که شخصیت ها رو معرفی می کنه.مثلا:آقای هوپی-خانم سیلور-دستگاه لاک پشت گیر!!! و... .کتاب خوبیه ولی من اون رو بیشتر به کودکان توصیه می کنم.یه چیز جالب الان دیدم."دال" واقعا این وسیله ی لاک پشت گیر رو که در این داستان تعریف می کنه خودش ساخته بود.فقط تنها فرقش این بود که چون کمر درد داشت از آن برای برداشتن اشیا از روی زمین استفاده می کرد.
راستی!می دونید "تشپ کال" یعنی چی؟؟؟این کلمه رو بر عکس کنین...چی شد؟"لاک پشت"!
امیدوارم این کتاب رو تهیه کنید و از خوندنش لذت زیادی ببرید.
راستی!یادتون نره که نظر بذارین."
خداحافظ
امضا![]()
ناز